دلنوشته هاي ياسي

کل بازديدها : 6338 (::) بازديدهاي امروز : 14 (::) بازديدهاي ديروز : 45

[ خانه ::پارسی بلاگ :: پست الکترونيک :: شناسنامه ] :: RSS  :: Atom 

بسا کس که بامدادى را ديد و به شامگاهش نرسيد ، و بسا کس که در آغاز شب بر او رشک بردند و در پايان آن نوحه کنانش گريستند و دريغ خوردند . [نهج البلاغه]

vپيوندهاي روزانه v


vدرباره خودم v

دلنوشته هاي ياسي

ياسي[16]
««من عطر ياس خوشبو ندارم... درباغ رويا شب بو ندارم... قايق زياد است امابراي ... به تو رسيدن پارو ندارم... به تو رسيدن شايد طلسم است... من هم چراغ جادو ندارم»»

vلوگوي وبلاگ v

دلنوشته هاي ياسي

vلينک دوستان v

موعود
همه چي براي همه کس . امير حسين
يادداشت هاي يه آسموني
سري تو سرا
ب ا ح ا ل ه . محمد
عشق
هر چي بخواي مي توني اينجا پيدا کني ...
پرسه زن بيتوته هاي خيال
راهنما . شايان
وبلاگ رسمي امپراطور دريا
عاشق دلباخته . فرهاد
WwW.AfTaBeIrAnI.PaRsIbLoG.CoM
WwW.BiA2YeHoO.pArSiBlOg.CoM
اس ام اس و جوک باحال و عاشقانه
ღღღعاشقونهღღღ
Mosibat
افزايش صداي گوشي+کسب درآمدازاينترنت+عکس بازيگران خانم خارج .کورش
هفت روز . کسري
وحيده
دخترخاله پسرخاله
ياس کبود . ياس کبود
کيان
بي ستاره ترين شبهاي زندگي . شيفته
همه چيز . فاطمه
پروازسپيد . پرواز
نوشته هاي خط خطي . سعيده
بوسه . مهشيد
عشق من هيچ وقت تنهام نزار . پيمان
بيا تو حالشو ببر . فرشيد
خاطرات عسل خانوم . عسل
عروسک تنها و دلتنگ . سحر
ساغر هستي . ساغر
جدايي . امير
تنهايي من . سروش
خانواده و زندگي سالم
خودکشي
جوک ، عکس ، اس ام اس
دخترعموپسرعمو

vلوگوي وبلاگ دوستان v



















































vمطالب قبلي v

دلنوشته هاي ياسي [13]

vاشتراک در خبرنامه v

نام:

ايميل:

 

سلام دوستان گلم
به روزم بعد از چند وقت نميدونم فقط ميدونم زياده ! يه چند وقتي بود حس و حال نوشتن نداشتم اما حالا ميخوام بنويسم چون ديگه طاقت ندارم .
بچه ها يه سوال ؟ تا حالا شده احساس کنيد خيلي تنهاييد ؟ من اين حس رو داشتم . خيلي بده .اگه هيچ کس اطرافت نباشه خيالت راحته که تنهايي و هيچکس نيست . اما خيلي بده که کلي آدم دور و برت باشن و بازم احساس تنهايي کني .
                                                              بگذريم ...


_
شعبان شد و پيک عشق از راه آمد        عطر نفس بقيه الله آمد
       با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسين           يک ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد

_
چه انتظار عجيبي ! تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي ! عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت ! نه کوششي ، نه وفايي . فقط نشسته و گوييم : خدا کند که بيايي !

_ براي آمدنت انتظار کافي نيست ، دعا و اشک و دلي داغدار کافي نيست ، خودت دعا بکن اي مهربان که برگردي ، دعاي اين همه چشم انتظار کافي نيست ...

_  
بوي عطر يار دارد جمعه ها     مژده ديدار دارد جمعه ها      جمعه در خورشيد ما آئينه است   وعدگاه عاشقان آدينه است         جمعه ها دل ياد دلبر ميکند       نغمه يابن الحسن سر ميکند

««
ميلاد با سعادت يگانه منجي عالم
                                      مهدي صاحب الزمان «عج»
                                                                         بر همه مسلمانان مبارکباد
»»

يوسف زهرا

مسجد جمکران


مهدي صاحب الزمان . عج  .
______________
_____________________

_
وقتي برگهاي پاييز رو زير پاهات له ميکني ، يادت باشه که يه روزي بهت نفس هديه ميکردن !


_ ساعت سه شب بود که صداي تلفن پسري را از خواب بيدار کرد ... پشت خط مادرش بود ... پسر با عصبانيت گفت : چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار کردي ؟ مادر گفت : 25 سال پيش در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار کردي ... فقط خواستم بگويم پسرم تولدت مبارک ...
پسر از اينکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد ... صبح سراغ مادرش رفت ... وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود ... « هيچوقت دل هيچ کس رو نشکن شايد ديگه فرصتي براي پشيموني نداشته باشي
! »

دوستاي گلم اميدوارم خوشتون اومده باشه .
مثل هميشه منتظر پيامهاي قشنگتون هستم تنهام نزاريدا
...
                                                                                        ياعلي ...


خداوندا ...

¤ نويسنده: ياسي
26/5/1387 ساعت 2:24 عصر
نظرات ديگران ()

سلام بچه ها

 امروز ميخوام براتون چند تا جمله بنويسم . خوندن اين جمله ها وقتايي که دلم ميگيره خيلي آرومم ميکنه اميدوارم که به درد شما هم بخوره و خوشتون بياد .
 راستي دوستاي گلي که بهم سر ميزنيد مرسي که به يادم هستين و  با حضور پر احساستون باعث دلگرمي من  ميشيد .

__ زير پلکت سايه بانم ميدهي ؟ سوختم آيا پناهم ميدهي ؟ اتشي افتاده بر جان و دلم قطره ابي برلبانم ميدهي ؟
تا بياسايم دمي در پاي عشق ، زير چترت سرپناهم ميدهي ؟ اي جواب پرسش بي پاسخم ، عشق را ايا نشانم ميدهي ؟ رو مگردان نازنين با گوشه چشمت بگو ، در شرار چهره ات يک بوسه گاهم ميدهي ؟

__ سيب سرخي را به من بخشيد و رفت ... عاقبت بر عشق من خنديد و رفت ... اشک در چشمان سردم حلقه زد ... بي مروت گريه ام را ديد و رفت ...

__ معلم گفت : الف ، گفتم : او _ گفت : ب ، گفتم : گفتم با او _ گفت : پ ، گفتم : پيش او _
گفت : ج ، خواستم بگويم جدايي ، گفت « نگو » !

__ کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهرباني تک نبود ، کاش بر لوحي که برجان و دل است ، واژه ي تلخ خيانت حک نبود .

__دقايقي تو زندگيت هست که دلت اونقدر براي کسي تنگ ميشه که دلت ميخواد اونو از تو روياهات بکشي بيرون و تو دنياي واقعي با تمام وجودت بغلش کني .

__ گاهي وقتا چشمام به قلبم حسوديشون ميشه ، ميدوني چرا ؟ چون تو هميشه تو قلبمي ولي از چشمام دوري !

__ من خسته ترين واژه ي ملموس غروبم ، کاش در اين فرصت سبز يک نفر درد مرا ميفهميد...

__ براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافيست . لازم نيست ان را در قلبش فرو کني يا گلويش را با ان بشکافي . تنها پرهايش را بزن ... خاطره ي پريدن با او کاري ميکند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند.

__ مانده ام در کوچه هاي بي کسي  سنگ قبرم را نميسازد کسي  مرده ام خاکسترم را باد برد
بهترين يارم مرا از ياد برد .


__ تو اين زمونه با کسي افسانه ي دل سر نکن  هرکي ميگه دوستت دارم دروغ ميگه باور نکن   با تو ديگه هر کي بخواد دست وفاداري بده   تو دست ديگش خنجره   بي وقفه تو
تو قلبت زده .

__ چه زيبا گفتم دوستت دارم ! چه صادقانه پذيرفتي !چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !
چه ابلهانه ! با تو خوش بودم !چه کودکانه !همه چيزم شدي !چه زود ! به خاطره يک کلمه ترکم کردي !چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم !چه حقيرانه !واژه ي غريب خداحافظي به سراغ من آمد ! چه بي رحمانه !
من سوختم !

 خوب دوستاي گلم منتظر نانوشته هاي خوشگلتون هستم و اميدوارم که خوشتون اومده باشه
منتظرتون هستم
 يا علي
 

...

¤ نويسنده: ياسي
9/4/1387 ساعت 12:29 صبح
نظرات ديگران ()

سلام دوستاي گلم
واي واي ببخشيد .اين مطلب قرار بود ديشب فرستاده بشه اما خوب به دليل مشکلاتي بزرگ يه خورده دير شد ببخشيد .
 خوب
تولد تولد تولدم مبارک . با يه خورده تاخير . ما هم که دوروز پيش ساعت نه صبح به دنيا اومديم و ... به دنيا . 
دوروزه پيش يعني جمعه صبح نه ببخشيد ظهر که از خواب پا شدم ديدم مادرم نشسته کنارم و اشک تو چشماش جمع شده .باخودم گفتم شايد مردم خودم خبر ندارم ميخواد بهم خبر بده ! گفتم چي شده ماماني ؟ گفت هيچي ياده اون روز افتادم که براي اولين بار بغلت کردم . ميگفت يه ذره چشم داشتي . اونم تا ته باز کرده بودي {منظورش اين بود که چشمامو قلمبه کرده بودم } و داشتي با تعجب بهم نگاه ميکردي . درست مثل امروز.
يه لحظه همچين دلم واسه خودم آب شد . کلي ذوق کردم و بعدش در يک عمليات وحشيانه خودم پرت کردم بغل مامانم . مامانيمم گفت البته اون روز مثل امروز وحشي نبودي!!

 راستي
مهدي جون تولدت مبارک «http://jokrizemize.ParsiBlog.com» بازم با تاخير { نميدونم چرا همه کارام تاخير ميخوره تازگيا } .


من اقا مهدي تو يه روز به دنيا اومديم . البته مهدي سي وهفت ديقه از من بزرگتره و اين خيلي مهمه !

خوب اينم از اين . يه چند تا جمله نوشتم که اميدوارم خوشتون بياد .

به غم کسي اسيرم که زمن خبر ندارد ... عجب از محبت من که در او اثر ندارد ... غلط است که هر گويد دل به دل راه دارد ... دل من ز غصه خون شد ... دل تو خبر ندارد ...

_عميق ترين درد تو زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از اون رسم ممحبت بياموزي .

_ با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف به جهنم افتادي ، خوده شيطان تو رو به بهشت برگرداند .

_ گفت عاشقي مرد . بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم . گفتم اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم بايد عمري ساکت باشيم ...

_ زندگي مثل پيانو است که دکمه هاي سياه براي غم ها و دکمه هاي سفيد براي شادي ها ‍. اما زماني ميتواني آهنگي زيبا بنوازي که دکمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي .

_ هميشه انقدر ساده نگذر و نرو . لااقل نگاهي به پشت سرت بنداز شايد کسي در پي تو ميدود و باصداي بي صدايي نامت را فرياد ميزند !  و تو ... هيچ وقت او را نديده اي .


دوستاي گلم يه کيلو مرسي که به يادم بودين . مرسي که بهم سر زدين و با حضورتون خوشحالم کردين .راستي اين مطلب دقيقا باره يازدهمه که نوشته ميشه . چون هر بار که اومدم بفرستم يه اتفاقي افتاد . يا برقها رفت . يا پارسي بلاگ ناز کرد نفرستاد . يا کامپيوتر من restart کرد .


ديگه کلافه شدم و اين آخرين باريه که مينويسم اگه اومد که هيچي اگه نيومد ديگه نميفرستمش


 بازم ببخشيد که نشد که جشن بگيريم باهم .
ايشالله ساله ديگه جبران ميکنم . بازم ممنون به خاطره حضورتو ن .


ياعلي ...


 

نقطه هاشو ميزاري ...؟؟؟؟؟

¤ نويسنده: ياسي
26/3/1387 ساعت 1:57 عصر
نظرات ديگران ()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ